واکنش نشان دادن بهتر است یا سکوت کردن؟

سکوت کنیم یا واکنش نشان بدهیم؟

اکثر افراد در زندگی با واکنش نشان دادن نسبت به محیط اطرافشان بزرگ میشوند.آنها یادمیگیرند که باید نسبت به اتفاقات محیط اطرافشان واکنش ها سریع و به موقع از خودشان نشان بدهند.افراد یادمیگیرند که وقتی کسی حرفی میزند باید نسبت به حرف آن فرد از خود واکنش نشان بدهند و اگر مخالف هستند مخالفت خود را بیان کنند و نظرشان را بگویند.

اما زمانی که افراد به شدت آرامششان را به خاطر داشتن این نوع نگاه و این رفتار از دست میدهند،به دنیال راهکار میگردند.درواقع این میل به واکنش نشان دادن های دائمی درون افراد را پر از التهاب و پر از استرس میکند و آرامش درونی افراد را از آنها میگیرد و این هم موضوعی است که هیچ کدام ما دوست نداریم تجربه اش کنیم و یا درگیرش بشویم.

در نتیجه برای حل کردن این استرسها و فشارها درونی افراد ،شروع به آموزش دیدن میکنند و یادمیگیردند که سکوت از واکنش نشان دادن بهتر است.

وبهتر است که به جای آنکه دائم به دنبال واکنش نشان دادن به رفتارهای اطرافیانشان باشند،بهتر است که سکوت کنند و جواب دیگران را ندهند و الکی برای خودشان یک چالش روانی ایجاد نکنند.

بله این درست است و واکنش نشان ندادن نسبت به حرفها و رفتارهای ناجالب دیگران و سکوت کردن در اکثر مواقع بسیار بهتر از واکنش نان دادن است اما این موضوع موضوع بسیار حساسی است که افراد باید به دو مورد بسیار مهم در این قضیه دقت کنند

مورد اول: هر نوع سکوت کردن و سکوت کردن به هرقیمتی اصلا مجاز نیست

افراد سکوت میکنند،چون شنیده اند که سکوت کردن خیلی خوب است و نشان دهنده ی رشد درونی افراد و ارتقای آنان است.

بله این درست است،سکوت کردن خیلی خوب است و موجب میشود که افراد به درجات بالاتری از کنترلگری سازنده نسبت به خودشان برسند.

اما نه سکوت کردن به هرقمیتی.

دواقع فقط سکوت کردنی مجاز است که افراد در طی فرایند سکوت کردن و بعد از آن دچار تنش های درونی و تنش های روانی و خوره های فکری نشوند.

در واقع زمانی که فردی سکوت میکند اما در تمام مدت سکوت کردن،درونش پر از التهاب و تنش است و دلش میخواهد فریاد بزند،دلش میخواهد کله ی طرف مقابل را به دیوار بکوبد(البته ین کار ، کار پسندیده ای نیست و صرفا برای اگزجره تر نشن دادن موقعیت آنرا بیان کردم) و درون وجودش پر ار چالش است،این نوع سکوت به هیچ عنوان باعث رشد فرد  وباعث ارتقای  درونی او نمیشود و برعکس باعث میشود که فرد به شدت آسیب ببیند و چون او دارد احساسات خودش را سرکوب میکند.

سرکوب کردن احساسات اثرات بسیار مخربی در زندگی انسان دارد که در یک مقاله  جداگانه مفصل در مورد آن توضیح دادم .

این نوع سکوت کردنی که حقیقتا درون وجود شما سکوت برقرار نیست به هیچ عنوان جایز نیست و اثرات مخرب بسیار بالایی دارد.

در این شرایطی شما باید واکنش نشان بدهی و آنچه را که درونت فریاد میزند،انجام بدهی و نباید سکوت کنی چون این سکوت برای شما آسیب زاست.

باید واکنش نشان بدهی و تمام تلاشت را کنی تا واکنشن را بهینه کنی و روی واکنشت کنترل داشته باشی و واکنش بی کنترل گونه از خودت نشان ندهی.

و هربار سعی کنی کنترل خود را روی واکنشت بیشتر و بیشتر کنی و در کنار آنآرامش درونی ات را هم بیشتر کنی تا به سکوت واقعی ای که در آن حقیقتا درون وجودت هم صلح و آرامش برقرار است برسی

در موقعیتی درگیر فرد سکوت میکند و واکنشی نشان نمیدهد و درونش هم آرام است اما این فقط آرامش قبل از طوفان است.

یعنی فرد به محض اینکه از آن موقعیت دور میشود و با خودش یا با افرادی که با آنها نزدیک است تنها میشود ،طوفان درونش شروع میشود و درون وجودش پر از تنش و التهاب و اضطراب میشود و درون ذهنش پر میشود از نجواها و خوره های ذهنی که باید فلان حرف را میزدم،باید فلان چیز را میگفتم و یا با فردی که در کنارش است شروع میکند به پشت سر آن فردی که موجب رخ دادن این رویداد ها بوده است صحبت کردن و شورع میکند به غیبت کردن

در خیلی از مواقعی فرد برای خنثی کردن این التهاب درونی اش شروع میکند به بیان یکسری توجیه از ماجرایی که رخ داده است و میگوید که :

من میتوانستم ج.ابش را بدهم ما به خاطر فلان فرد سکوت کردم،اما به خاطر فلان موقعیت چیزی نگفتم،بلکه به خاطر سن و سال  و یا جایگاه فلان فرد چیزی به او نگفتم و…..

در واقع این نوع سکوتی که بعد از آن میخواهی این ماجرا ها را تجربه کنی همانگونه که بالاتر توضیح دادم از هزار بار واکنش نشان دادن بدتر است و اثرات بدتری درون تو میگذارد.درون تو پر میشود از حسرت و پشیمانی از حرفهای نگفته و واکنش های نشان داده نشده.

درون تو پر میشود از توجیه ها از اینکه چرا واکنشی نشان ندادی چون سکوت تو به خاطر خود سکوت و خوب بودنخود سکوت نبوده است بلکه به خاطر نوعی ترس بوده است.

درون وجود تو پر میشود از ای کاش فلان حرف را میگفتم ها و ای کاش واکنش نشان میدادم ها و این ای کاش ها زمانی شدیدتر میشود که در یک موقعیت دیگر ،اتفاقی برای شما رخ میدهد که به خاطر این رخ داده است که شما در موقعیت قبلی واکنش درستی از خودت نشان نداه ای .

درون وجود شما پر میشود از احساس های منفی به خودت و به دیگران و به همه  افرادی که عامل این ماجرا ها و این اتفاقات بوده اند.

درون .جود تو پر میشود از افکار  و احساسی که منجر به این میشود که تو نتوانی در لحظه زندگی کنی  و دائما چشمت به گذشته ای باشد که میتوانستی بهتر عمل کنی و یا به آینده ای فکر میکنی که میخواهی فرصت ایجاد شود تا تو واکنش انجام نشده را جبران کنی و فلان حرفی را که در دلت مانده بیان کنی.

بنظر خودت ایا این نوع سکوت بیشتر رشد دهنده است یا آسب زننده؟

قطعا آسیب زننده است و باید ازآن دوری کنی

پس کی باید سکوت کنم؟

شما فقط زمانی میتوانی سکوت کنی که درونت حقیقتا سکوت برقرار باشد و حقیقتا انتخاب شما واکنش سکوت باشد آنهم از سر منطق و برای اینکه میدانی این واکنش به نفع شما است و شما را رشد میدهد.

فقط زمانی حق سکوت داری که با توجه به شناختی که نسبت به خودت داری میدانی که این سکوت آرامش پیش از طوفان نیست و قرار نیست که در زمانی بعدتر به خاطر این سکوت،درون تو پر از التهاب و پر از احساس بد بشود.

شما فقط در این شرایط حق سکوت کردن داری

 

علاوه بر این موضوع این را هم باید بدانی که همیشه سکوت بهترین نوع واکنش نیست.

تو باید تعادلی در زندگیت برقرار کنی.تعادلی بین واکنش نشان دادن و سکوت کردن.

در خیلی از موقعیت های زندگیت اگر تو سکوتی کنی موقعیتی را از دست میدهی و یا حقی از تو ضایع میشود پس نباید سکوت کنی.

بلکه باید به مرور یاد بگیری که در چه موقعیت هایی باید سکوت کنی و سکوت جایز است و در چه موقعیت هایی باید واکنشی مناسب نشان دهی تا مانع از رشد خودت نشوی.

به مرور تلاش کن تا با خودشناسی و آگاهی بیشتر بر لحظه و موقعیت های زندگیت،متوجه این موضع بشوی که در لحظه بهترین نوع واکنش برای تو چیست و اگر واقعا میخواهی سکوت کنی،حقیقتا درون تو هم سکوت و آرامش و صلح درونی در جریان باشد

حتما ویدئو  را نگاه کن