دسترسی به محتویات این صفحه، فقط برای دوستانی که کارگاه بازگشت لیاقت و توانمندی به زندگی را تهیه کرده‌اند امکان‌پذیر است.

اگر این دوره را خریداری کرده‌اید‌، با همان ایمیل و رمز عبور از اینـجـا وارد سایت شوید.

8 نظر در مورد “جلسه 1 | بازگشت لیاقت و توانمندی به زندگی

  1. نینا غفاری میگوید:

    راستش من امروز جلسه دوم عزت نفست و گوش دادم،خیلی هم‌موافقم باهاش و اوکی هستم،منتهای امر اینکه یک سری سوال ها برام ایجاد شده که چون دوست دارم قدم به قدم جلو برم و خوشبختانه روزانه هم هست و مثل فرمانروای ذهن هفتگی نیست و پیگیریم بیشتره روش دلم خواست ازت بپرسم.
    ببین من سوال سوپر هیرو رو از خودم همیشه میپرسم،
    و به قول تو جواب هم درونم هست و میدونم،
    ولی نمیشه نه اینکه نخوام یا توانش نباشه ولی نمیشه در جا عمل کرد،پس ذهن و منطقم میاد وسط،بعد گیر میکنم،بعد خودم و سرزنش میکنم بعد عزت نفس میره پایین.
    یا اینکه اصلا عمل کردن بهش منطقی نیست یا ضررش بیشتره…
    ببین من همیشه شعارم این بود که اگه نمیترسیدم چی کار میکردم؟؟؟
    دقیقا همون کار و میکردم و عزت نفس بالایی هم داشتم، کلی هم هپی بودم.
    ولی الان شرایط فرق کرده،میدونی چی میگم؟؟؟الان منطقم از ریسکم بزرگتر شده،الان عقلم بیشتر کار میکنه،و اون چیزی که بهم جرئت و عزت نفس میده درست نیست…
    مثال مسخره ولی جدی در مورد خودم میزنم،
    من عاشق پرش از ارتفاع هستم،خیلی حس خوب و قدرتمندی بهم میده،
    اول از یه پله شروع کردم،بعد شد صندلی،بعد شد اپن آشپزخونه،بعد شد نردبون،بهد شد دایو استخر،بعد تو مسافرت ها شد بلندترین سرسره آبی دنیا…ولی خب پرش از یه ساختمون خیلی بهم حس قدرت میده ولی منطقی نیست…اگه نمیرم قطع نخاع میشم،دست و پام میشکنه…
    میدونی مثالم مسخره هست ولی یه جاهایی نمیشه…منطقت میگه داری اشتباه میکنی این کار و نکن،احساست میگه درست نیست،عمل نکن،ادبت میگه این حرف زشته نزن بی احترامیه،تنده،در شان تو نیست،بعد خودت و ساکت و سرکوب میکنی،بعد سرزنش میکنی،بعد عزت نفست میاد پایین…
    حالا من هی سوال سوپرهیرو بپرسم از خودم،جوابم بدونم،ولی نتونم انجام بدم،خودم و سرزنش کنم،خودم و دوباره ببخشم،دوباره از اول این چرخه میچرخه…بعد میشم دروغگو به خودم،ترسو،دوباره عزت نفس میره پایین…
    میدونی چی میگم،من گیرم اینه…
    کجا دارم اشتباه میکنم؟؟؟
    الان سر بسته توضیح دادم ولی میدونم میدونی چی میگم و منظورم چیه…
    آیا تو جلسات دو به بعد جواب من هست و من عجولم؟؟؟
    یه جاهایی عزت نفسم گره میخوره…یا کله شقی میشه،یا حماقت…
    مرزش کجاست؟؟؟
    نینا

    • پگاه هنردوست میگوید:

      سلام نینای عزیزم
      وقتت بخیر
      نکته ای که در مورد سوال سوپر هیرو و پاسخی که به شما داده میشه اینه که:
      1.این پاسخ همیشه انجامش به نفع شماست(حتی اگر در اون لحظه اون نفع رو متوجه نشی) (و بنابر این نکته،هرگز درون شما پاسخی مبنی بر مثلا پریدن شما از ساختمون که آسیب زا برای شما هست نمیده)
      2.این پاسخ در حاشیه ی امن شما قرار نداره،درواقع یعنی که این پاسخ در حوزه ی کارهایی نیست که انجام اونها برای شما راحت و طبیعیه(منطقیه و همیشه انجام میدی) که اگه اینجوری بود که شما داشتی اون کار رو انجام میدادی…..بنابراین نکته اجرای حرف سوپر هیرو احتیاج به جسارت به خرج دادن داره
      و جسارت به خرج دادن هم هیچ راهی نداره جز جسارت به خرج دادن و اصلاح پیوسته….یعنی یک فرد باید بیاد و اقدام کنه حتی وقتی میترسه و به مرور دیگه نمیترسه و علاوه بر این پیوسته باید اصلاح کنه و بهوبد ببخشه خودش رو رفتارهاش رو بدون سرکوب

      در کل،همونجوری که من همیشه گفتم،عزت نفس بالا یک شخصیته ،یک جایگاه شخصیتی هست یعنی شخصیت شما باید تغییر کنه و به شخصیتی تبدیل بشه که عزت نفس بالایی داره و اونجاست که اتفاقا انجام اون پاسخ هایی که الان درونت میگه،اما برات غیر منطقیه،میشه منطقی ترین کار
      و برای رسیدن به این مرحله باید از پس ذهن عبور کرد و اسیر تقلاهاش برای غیر منطقی نشون دادن عمل درست به ما ،نشد تا اقدام کنیم و به مرور اجازه بدیم که در طی همین اقدام کردن ها شخصیت جدید ما شکل بگیره

      بله جلوتر در مورد این موضوعات عمیق تر توضیح داده شده منتها شما اگر باید تسلیم مقاومت های ذهن نشین و اگرنه نمیتونین عمل کنین…تنها راه تسلیم نشدن هم اعتماده…اعتماد به درونتون و اقدام و انجام آنچه میگه درسته و به مرور بهتر و بهتر کردنش

  2. نینا غفاری میگوید:

    توضیح دادی خودمون و ببخشیم یعنی چی و چه طور
    ولی خاطره یا طرز فکر و چه طور باید بخشید؟؟؟بگیم ببخشید که طرز فکرم اینه؟؟؟خب این‌که باز داریم گل به خودی میزنیم،یعنی من طرز فکر بیخودی دارم،پس ببخشید که طرز فکرم بیخوده؟؟؟خاطره رو یکی دیگه ساخته اذیتمون کرده بگیم ببخشید که فلانی اذیتم کرده؟؟؟ میتونم بگم ببخشید خودم که حس بدی بهت دادم و احساس بی ارزشی کردی ولی یکی دیگه برات خاطره ساخته من خاطره رو‌ چه طور ببخشم؟؟؟منظورت بخشش اون فرد یا افراد هست؟؟؟خب اگه آگاهانه آسیب به ما زده باشند چی؟؟؟یا اگه نا آگاهانه خرفی زدند که به ما آسیب زده چه طور ببخشیم؟؟؟اون که نمیدونه و از قصد نبوده که.نینا

    • پگاه هنردوست میگوید:

      بخشش به سادگی گفتن بخشش هست
      و به هیچ عنوان گل به خودی نیست
      اظهار اشتباه کردن و برگشت به مسیر درست که همون مسیر عشقه،گل به خودی نیست
      بلکه زیباترین و پر انرژی ترین کار دنیاست
      یک لحظه ی مقدسیه اون لحظه که بخشش صورت میگیره که انسان اوج احساس بدی که داشته با خودش حمل میکنه رو در یک لحظه تبدیل به عشق میکنه

      اگر احساس میکنین که این عمل اعتراف به انجام اشتباه کار بدیه،این فقط و فقط ریشه در باورهای غلطی داره که از خانواده و فرهنگ و مدرسه در ذهن شما قرار داده شده(که توی ذهن خیلی ها هست) که میگه اعتراف به اشتباه کردن کار بدی هست!!آدم کوچیک میشه!!تحقیر میشه!! بقیه نباید بفهمن من اشتباه کردم!!! و …..

      در مورد اینکه عامل خاطره یکی دیگه بوده ،بله به ظاهر اینجوریه اما اما این فقط ظاهر قضیه است،این خود ما بودیم که با ارتعاشمون باعث شدیم در موقعیتی قرار بگیریم که خاطره ی ناخوشایندی در ذهن ما شکل بگیره و یا رفتار نادرستی با ما بشه
      و از ظرفی دیگه این ما بودیم که اجازه دادیم اون اتفاق در ما اثری بذاره که ما بعد از سالها نتونستیم ازش عبور کنیم

      نینای عزیز این یادت باشه که قدم اول در جهت تغییر اینه که عمیقا این جمله رو بپذری که :
      من مسئول همه ی اتفاقات زندگی خودم هستم(تازه این یک آگاهی بیسیک و اولیه هست و افرادی که در مسیر آگاهی جلوتر هستن درک های عمیق تری خواهند داشت در مورد مسئول بودنشان که اینجا فضای مناسبی برای بیان آنها نیست)

      آگاهانه یا ناآگاهانه بودن رفتار طرف مقابل مهم نیست مهم بخشیدن خودمان ،اون فرد و همه هست ،چطوری اش هم به سادگی گفتن میبخشم و تلاش برای تغییر احساس و ایجاد احساس خوب هست

      موفق و پیروز باشی

  3. ندا ملک پور میگوید:

    سلام پگاه جان پدر و مادر من آدمهایی بودن که حرف دیگران و فامیل بشدت براشون مهم بود و برای همین منو جوری تربیت کردن که همیشه قبل از زدن حرفی هی فکر کنم که الان طرف مقابل چه فکری میکنه و دائما مطابق میل دیگران رفتار کنم و احترام بیش از حد قائل بشم و رسمی و محترمانه حرف بزنم و کوچکترین درد سری برای طرف مقابلم درست نکنم و تمام خواسته های خودمو نادیده بگیرم الان این رفتارها در من نهادینه شده اما مشکلی که بوجود میاد اینه من انتظار دارم طرف مقابلم هم همینطور با من رفتار کنه و اگه به من احترام نذاره و مثل من رفتار نکنه بعد از یه مدت بدون اینکه دلیلشو بهش بگم روابطم رو کمرنگ میکنم و کم کم میزارمش کنار به طور نامحسوس چون میگم من که مسئول تربیت دیگران نیستم که بهش بگم با من چه جور رفتار کن یا چه جور حرف بزن چون فکر میکنم دیگه شخصیت اون آدم شکل گرفته و گفتن من دردی رو دوا نمیکنه نمیدونم کار درستی میکنم یا نه؟
    برای همین تعداد خیلی کمی انسان برام میمونن که البته با اونها روابطم بلند مدت و پایدار میشه
    اما نمیدونم با حذف آدمهای دیگه که معمولا تعداد زیادی از آدمها رو شامل میشه کار درستی میکنم یا نه

    • پگاه هنردوست میگوید:

      سلام ندای عزیزم
      احترام گذاشتن یا نگذاشتن دیگران به ما ، ارتباطی با احترام گذاشتن ما به اونها نداره
      بلکه آینه ای از احترام گذاشتن ما به خودمون هست
      پس وقتی خودت به خودت احترام بیشتری بذاری دیگران هم همین کار رو انجام میدن
      توی جلسات جلوتر مفصل بهش اشاره شده

دیدگاهتان را بنویسید